خير دنيا و آخرت با دانش است و شرّ دنيا و آخرت با نادانى.                                                            طلب دانش بر هر مسلمانى واجب است. خداوند جويندگان دانش را دوست دارد.                                                          فضاى هر ظرفى در اثر محتواى خود تنگ‏تر مى‏شود مگر ظرف دانش كه با تحصيل علوم، فضاى آن بازتر مى‏گردد.                                                           زكات دانش، آموزش به كسانى كه شايسته آن‏اند و كوشش در عمل به آن است.                                                            بهترين علم آن است كه مفيد باشد.                                                            هر كس براى خدا دانش بياموزد و به آن عمل كند و به ديگران آموزش دهد، در ملكوت آسمانها به بزرگى ياد شود.                                                            و گويند: براى خدا آموخت و براى خدا عمل كرد و براى خدا آموزش داد.                                                           به راستى كه دانش، مايه حيات دل‏ها، روشن كننده ديدگان كور و نيروبخش بدن‏هاى ناتوان است.                                                                  از حقيقت ايمان اين است كه حق را بر باطل مقدم دارى، هر چند حق به ضرر تو و باطل به نفع تو باشد و نيز از حقيقت ايمان آن است كه گفتار تو از دانشت بيشتر نباشد.                                                                            آگاه باشيد كه دانش آينده، اخبار گذشته و درمان دردهايتان و نظم ميان شما در قرآن است.                                                                   انسان بلند مرتبه چون به فهم و دانايى رسد، متواضع مى شود.                                                                      علم گنج بزرگی است که با خرج کردن تمام نمی شود.                                                                      علم میراث گرانبهائی است و ادب لباس فاخر و زینتی است و فکر آئینه ای است صاف.

و خاصیت عشق این است

Image00001
و خاصیت عشق این است

جلسه هشتم شرح مثنوی این هفته با اشاره به این نکته آغاز شد که در متون ادبی و عرفانی ما از عشق، به عنوان «منجی» یاد شده است. هم پیشینیان و هم شاعران معاصر، عشق را «نجات‌بخش» خوانده‌اند؛ تفاوت در این است که درد انسان قدیم، جدایی و بریدگی بود و رنج انسان معاصر، تنهایی است. انسان قدیم، می‌خواست درد جدایی را با عشق درمان ‌کند و انسان جدید، از بیم تنهایی به عشق پناه می‌برد. در هر صورت، عشق همان دست توانایی است که می‌تواند انسان را از غرقاب جدایی یا تنهایی نجات دهد.
استاد رضا بابایی، در توضیح تفاوت‌های انسان قدیم و جدید گفت: انسانِ متعلق به سنت، در جهانی رازآلود زندگی می‌کرد و دست خدا را در هر اتفاقی و در هر پدیده‌ای می‌دید. رازآلودگی جهان در حجم و گسترۀ دخالت‌های مستقیم خدا در همۀ رویدادهای طبیعی، انسانی و حتی اجتماعی بود.
وی افزود: انسان سنت می‌کوشید که هر چه زودتر از جهان معلول‌ها به ساحت علت قریب و مستقیم همۀ هستی‌ها راه یابد. همچنین می‌کوشید که این فاصله را کمتر کند، ولی چون می‌دانست که هیچ‌گاه این فاصله به‌کمال برداشته نمی‌شود، همواره احساس جدایی می‌کرد. او خود را تنها نمی‌دید و اگر از «هجران» می‌نالید یا هوای نیستان داشت، برای نزدیک‌تر شدن به محبوب ازلی بود؛ محبوبی که همواره سایۀ او را بر سر خود می‌دید و از این رو احساس تنهایی نمی‌کرد؛ اگرچه می‌کوشید فاصله را کمتر کند.
به گفتۀ بابایی: اگر سهراب سپهری را یکی از سخنگویان انسان جدید بدانیم، باید بگوییم که این فیل، هندوستان وصل را در خواب نمی‌بیند و هوس نیستان در سر ندارد؛ بلکه می‌کوشد تا نسبت خود را با شهر هیچستان بداند و حجم تنهایی‌اش را اندازه‌گیری کند.
در ابعاد این عصر خاموش
من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.
و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش‌بینی نمی‌کرد.
و خاصیت عشق این است.
به مناسبت ابیات این هفته، بابایی گفت: مولوی تقلید را زیستن در جهان بی‌وزنی می‌دانست؛ جهانی که در آن کلمات و حقایق، وزن خود را از دست داده‌اند. تقلید، کلمات را بی ‌وزن و ‌خاصیت می‌کند. مقلد، کلمات را در معانی آنها به کار می‌برد؛ اما از آتش‌ آنها نمی‌سوزد و نمی‌داند آنچه در دهان می‌چرخاند، چه اندازه بزرگ و کوه‌شکاف است.
مولوی در داستان «روستایی گاو در آخُر ببست» به ما هشدار می‌دهد که ما در تاریکی توهمات خویش، شیر را گاو می‌بینیم و اقیانوس را حوضچه‌ای در خور خانۀ خویش:
این چنین گستاخ از آن می‌خاردم
کو در این شب گاو می‌پنداردم
بنابراین تفاوت محقق و مقلد در دانش آن دو نیست، در توجه وجودی آنها به مدلول کلمات است.
وی همچنین به مناسب این توصیۀ مولوی که از عیسای روح خویش بیگاری نکشیم، گفت: روح انسان، اگر درگیر بیهودگی‌ها و بیگاری‌ها شود، از عهدۀ کارستان برنمی‌آید. هر چه روح را بیشتر درگیر جزئیات معیشتی کنیم، از توانایی‌های او کاسته‌ایم. عیسای روح، برای آن نیست که مشتی استخوان را زنده کند؛ برای آن است که ارتباط انسان را با عالم ارواح برقرار سازد.95/9/26
https://telegram.me/kanoonnevisandeganqom
Image00001
Image00002
Image00003
Image00004
Image00007
Image00008
Image00009
Image00009
Image00010