خير دنيا و آخرت با دانش است و شرّ دنيا و آخرت با نادانى.                                                            طلب دانش بر هر مسلمانى واجب است. خداوند جويندگان دانش را دوست دارد.                                                          فضاى هر ظرفى در اثر محتواى خود تنگ‏تر مى‏شود مگر ظرف دانش كه با تحصيل علوم، فضاى آن بازتر مى‏گردد.                                                           زكات دانش، آموزش به كسانى كه شايسته آن‏اند و كوشش در عمل به آن است.                                                            بهترين علم آن است كه مفيد باشد.                                                            هر كس براى خدا دانش بياموزد و به آن عمل كند و به ديگران آموزش دهد، در ملكوت آسمانها به بزرگى ياد شود.                                                            و گويند: براى خدا آموخت و براى خدا عمل كرد و براى خدا آموزش داد.                                                           به راستى كه دانش، مايه حيات دل‏ها، روشن كننده ديدگان كور و نيروبخش بدن‏هاى ناتوان است.                                                                  از حقيقت ايمان اين است كه حق را بر باطل مقدم دارى، هر چند حق به ضرر تو و باطل به نفع تو باشد و نيز از حقيقت ايمان آن است كه گفتار تو از دانشت بيشتر نباشد.                                                                            آگاه باشيد كه دانش آينده، اخبار گذشته و درمان دردهايتان و نظم ميان شما در قرآن است.                                                                   انسان بلند مرتبه چون به فهم و دانايى رسد، متواضع مى شود.                                                                      علم گنج بزرگی است که با خرج کردن تمام نمی شود.                                                                      علم میراث گرانبهائی است و ادب لباس فاخر و زینتی است و فکر آئینه ای است صاف.

معنای خداپرستی در مثنوی

چهارمین جلسه شرح مثنوی، این هفته با مقدمه‌ای دربارۀ عشق در نزد عارفان شروع شد.
استاد رضا بابایی گفت: اهل معرفت، عشق را کامل‌ترین رابطه و بلکه تنها رابطۀ حقیقی میان دو موجود می‌دانند و هر نوع ارتباطی غیر از آن را مجازی می‌دانند؛ اگرچه رابطۀ مجازی نیز گاهی مُجزی است و رفع تکلیف می‌کند. مثلا رابطه انسان و خدا در فقه، رابطۀ عبد و مولی است. عبد، به تکالیفی عمل می‌کند و از همین رهگذر، از دایرۀ عصیان بیرون می‌آید و لایق پاداش می‌شود. این رابطه، مُجزی است؛ یعنی رفع تکلیف می‌کند، اما وجودی و به‌اصطلاح سابجکتیو نیست. به عقیدۀ عارفان، خداپرستی باید به مرحله‌ای از احساسات درونی انسان برسد که وقتی کسی می‌گوید من خداپرستم، مانند کسی باشد که می‌گوید من شادم. انسان شاد وقتی از شادی خود خبر می‌دهد، به‌واقع از حس حاکم بر وجودش سخن می‌گوید؛ اما آیا کسی که می‌گوید من خداپرستم، خدا را همان‌قدر احساس می‌کند که غم و شادی را حس می‌کند؟
ایشان گفت: عارفان به ما می‌آموزند که فقط معشوق است که بر وجود انسان حکومت می‌کند و خدا یا هر شخص یا شی‌ء دیگری، مادامی که به این جایگاه در احساسات انسان نرسد، وجودی مجازی در درون ما دارد و آثار آن نیز در حد قراردادهای مصنوعی است. به عبارت دیگر، خدا فقط برای عبادت و اطاعت نیست. خداپرستی، سطوح دیگری نیز دارد که متولی آن عرفان است.
بابایی همچنین در شرح حکایت «صوفی مهمان در خانقاه»، به شیوۀ سخنوری مولوی اشاره کرد و گفت: او طبیعی‌ترین روش را در گفت‌وگو با دیگران برگزیده بود. به همین دلیل، از ابراز احساسات طاری و اکنونی خود ابا نداشت. سپس در ذیل ابیاتِ «در زمین دیگران، خانه مکن...» به یکی از تفاوت‌های اخلاق و معنویت اشاره کرد و از آمیختگی آن دو در مثنوی سخن گفت. از مباحث دیگر این جلسه، موانع بسط سخن و بازگویی برخی مطالب در مثنوی بود. به گفتۀ بابایی، مولوی در مثنوی از دو گونه مانع برای اشاره به برخی ظرایف و لطایف عرفانی، سخن گفته است: بیرونی و درونی. موانع بیرونی، مخالفت‌ها و هیاهوی قشریون و ظاهرگرایان بود؛ اما دربارۀ موانع درونی او باید بیشتر اندیشید تا بدانیم او چرا این همه در مثنوی و غزلیات شمس، خودش را به سکوت و خاموشی دعوت می‌کند.
نیمه دوم جلسه، به شرح ابیات این هفته گذشت.

Image00001

Image00002

Image00003

Image00004
Image00005

Image00006