خير دنيا و آخرت با دانش است و شرّ دنيا و آخرت با نادانى.                                                            طلب دانش بر هر مسلمانى واجب است. خداوند جويندگان دانش را دوست دارد.                                                          فضاى هر ظرفى در اثر محتواى خود تنگ‏تر مى‏شود مگر ظرف دانش كه با تحصيل علوم، فضاى آن بازتر مى‏گردد.                                                           زكات دانش، آموزش به كسانى كه شايسته آن‏اند و كوشش در عمل به آن است.                                                            بهترين علم آن است كه مفيد باشد.                                                            هر كس براى خدا دانش بياموزد و به آن عمل كند و به ديگران آموزش دهد، در ملكوت آسمانها به بزرگى ياد شود.                                                            و گويند: براى خدا آموخت و براى خدا عمل كرد و براى خدا آموزش داد.                                                           به راستى كه دانش، مايه حيات دل‏ها، روشن كننده ديدگان كور و نيروبخش بدن‏هاى ناتوان است.                                                                  از حقيقت ايمان اين است كه حق را بر باطل مقدم دارى، هر چند حق به ضرر تو و باطل به نفع تو باشد و نيز از حقيقت ايمان آن است كه گفتار تو از دانشت بيشتر نباشد.                                                                            آگاه باشيد كه دانش آينده، اخبار گذشته و درمان دردهايتان و نظم ميان شما در قرآن است.                                                                   انسان بلند مرتبه چون به فهم و دانايى رسد، متواضع مى شود.                                                                      علم گنج بزرگی است که با خرج کردن تمام نمی شود.                                                                      علم میراث گرانبهائی است و ادب لباس فاخر و زینتی است و فکر آئینه ای است صاف.

جان بيدار و شعلة بي‌قرار
(سوگنامة مرحوم حاج شيخ حسين ايراني)
کانون نویسندگان قم

باز دنيا گوهري از ما گرفت
ديده‌هامان حالت دريا گرفت
باز هم اين باغ دل، افسرده شد
شد بهار اما گلي پژمرده شد
نامش حسين بود و تبارش ايراني و مرامش حسيني. نام كوچكش، بزرگ بود و تاج سر افلاكيان؛ نام بزرگش، نشان از دياري داشت كه اگرچه از خاك بود، افلاكيان را دل مي‌ربود. آري؛ حسين بود و ايراني؛ يعني پيوندگاه افلاكيان با خاكيان؛ يعني قرارگاه دل‌هايي كه در سرزمين خويش، خيمة ايمان زدند و ستون‌هاي امامت و ولايت را برافراشتند و تا ناكجاآباد هستي را رصد كردند.
حسين بود و حسيني و از ديار حسينيان و از تبار پاكان و پاكباختگان. وفاي ياران داشت و صفاي خوبان. مردم را مي‌شناخت و دوست مي‌داشت و مردم نيز او را زبان زمانة خود دانستند و همت بلند و عزم راستينش را ارج نهادند. رام دل بود و در ميدان خدمت و شفقت بر خلق، ناآرام. هماره از موجود، روي به سوي مطلوب داشت و در اين راه، سر از پا نمي‌شناخت.
حسين بود و ايراني و از تبار بسيجيان و از شمار سرداران جبهة ابلاغ و در قطار شاهدان خون و پيام. راست مي‌گفت آن كه گفت: هر انقلابي دو چهره دارد: خون و پيام. و آن كه در رگ‌هاي ايمانش خون رسالت داشت و در عصب‌هاي انديشه‌اش، سلول‌هاي تعهد زندگي مي‌كردند، آن دو چهره و آن دو روي سكه را يكجا به نام خود ضرب كرد.
حسين بود و از ديار اجتهاد و خانه در جنب آشيانة اهل بيت(ع)‌ داشت. از هر چه و از هر كه و از هر كجا كه سخن مي‌گفت، همگان را در درياي ياد خدا غرق مي‌كرد. براي او مردم، مشتي رأي و شماري مريد نبودند؛ آينة خدا و ميدان آزمون‌هاي الهي بودند كه مي‌بايست حقوق‌شان بر تارك همة تعهدات شهري و كشوري، بدرخشد و چشم هر كسي را كه بار مسئوليتي را به دوش مي‌كشد يا نشان خدمت‌گذاري بر سينه دارد، خيره كند. مردم براي او، راه نبودند؛ طريق جاه نبودند؛ سرمايه و وسيله و نردبان نبودند. مردم در نگاه آن سردار نجابت، شهود دادگاه الهي بودند و يك‌يك‌شان حقوق خود را مي‌خواستند و آرمان‌هايشان را طلب مي‌كردند و آرزوهايشان را مي‌جستند. نماينده و سخنگوي چنين مردمي بودن، چنان است كه بر آتش باشي و آسودگي خواهي. و او آسوده نبود و رفت‌ و رفت، تا آنگاه كه نداي ارجعي را شنيد و در بهشت رضوان آرميد. آيا ما را ديگر تاب نداشت، يا بي‌تاب وصل خداي آينه و آب بود؟
گويي از صحبت ما نيك به تنگ آمده بود
بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت
Image00001

رهرو منزل عشق
رهرو منزل عشقيم و ز سر حد عدم
تا به اقليم وجود اين‌همه راه آمده‌ايم
حسين ايراني، به‌حق و بي ‌هيچ مبالغتي، رهرو منزل عشق بود و اين‌همه راه را نيامده بود براي بودن و سپس مردن. آمده بود تا بار بربندد و منزل به منزل، آرامگه يار را نزديك‌تر شود. زبان حالش در سنگرهاي خاكي جبهه و زبان قالش در شهر و ديار اين بود:
اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست؟
منزل آن مه عاشق‌كش عيار كجاست؟
به سال 1323 خورشيدي در يكي از خاندان‌هاي دين‌پيشه و به‌نام قم، در منطقة كارگري شهر چشم به جهان خاكي گشود. پدر، ملامحمد، حبيب خدا بود و كاسب محل. فضل و فضيلت پدر تا آنجا بود كه يك‌بار از سوي آيت الله العظمي حائري، مؤسس حوزة علمية قم، مأمور به كمك‌رساني به مردم و تعمير خانه‌هايي شد كه بر اثر سيل رو به ويراني گذاشته بودند. پيش از اتمام دروس دبيرستاني، در سال1340 دروس حوزه را نزد شيخ احمد منتظري، در مدرسه رضويه آغاز كرد. تبليغ را نيز در همين ايام شروع كرد. روزهاي جمعه، براي مردمي كه به عشق اباعبدالله الحسين(ع) و شنيدن مصائب اهل بيت(ع) در خانة پدري، جمع مي‌شدند، منبر مي‌رفت و احكام و مسائل شرعي مي‌گفت. پدر به مرگ زودهنگام دچار آمد و حسين را تنها گذاشت. ميراث پدر براي پسر، شور حسيني بود و عشق خميني. پدر، بارها از مرجع مجاهد و والاقدري به نام حاج‌آقا روح الله براي پسر سخن گفته بود و اولين شعله‌هاي انقلاب مقدس اسلامي را در دل و جان حسين، برافروخته بود. پدر درگذشت؛ اما حسين راه خود را يافته بود. چندي‌بعد، در مرداد 1344 تحصيلاتش را در دبيرستان به اتمام رساند و از آن پس، خود را وقف علوم ديني و خدمت به مردم مؤمن قم كرد.
حسين، در كنار درس و بحث، مشاركت فعال در نهضت امام خميني(رض) را وظيفة ديني و ملي خود دانست. يكي از مأموريت‌هاي او در آن سال‌هاي خون و قيام، كمك به ياران امام در اقصا نقاط ايران بود. حسين، مخفيانه به شهرهاي مختلف مي‌رفت و از حال و روز روحانيان تبعيدي‌ خبردار مي‌شد و كارهاي آنان را در قم به عهده مي‌گرفت.
نيز جهاد علمي را از ياد نبرد. جمعه‌هاي بسياري به تهران رفت و با هواداران مكاتب و مذاهب گوناگون گفتگو كرد. خود مي‌گويد: «با لباس غير طلبگي به كليسا مي‌رفتيم و از نزديك آداب كليسا و مسيحيت را مي‌ديديم و در حاشية مراسم، گاه با جوانان هم‌سخن مي‌شديم.»
درآستانة ورود امام خميني(رض) به ايران، از سوي جامعة مدرسين حوزة علمية قم، همراه آقاي مسيح مهاجري مأموريت مي‌يابند كه با علماي بلاد گفتگو كنند و آنان را براي استقبال از امام(رض) آماده نمايند. روز دوازدهم بهمن 57، همراه امام در مدرسة رفاه تهران استقرار مي‌يابد. او خود، اين روز تاريخي را، شادترين و بهترين روز عمرش مي‌خواند و تا پايان حيات نوراني‌اش، طعم آن روز شگفت را در كام جان نگه داشت.
مسئوليت‌ها و مأموريت‌هاي آن مجاهد نستوه در سال‌هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي، بيش از آن است كه در اين مختصر به قلم آيد يا زبان از عهدة ذكرش به درآيد. راه‌اندازي و مديريت حزب جمهوري اسلامي شعبه قم، مأموريت براي تدوين و تدريس دروس اسلامي براي معلمان و فرهنگيان، همكاري علمي با مؤسسة در راه حق، سخنراني‌هاي متعدد در تبيين اهداف انقلاب اسلامي و افشاي توطئه‌هاي منافقين و گروهك‌هاي ماركسيستي، تأسيس مراكز تبليغي و ديني در شهرهاي آشوب‌زده، هجرت تبليغي و انقلابي به شهرهاي اراك، رشت، آبادان، اهواز، زرند، چالوس و بابل، فرماندهي سپاه قم، حضور مؤثر و مدام در خط مقدم جبهه‌ها، تدريس در حوزه و دانشگاه در رشتة اقتصاد اسلامي، نمايندگي مردم قم در دوره‌هاي چهارم و پنجم مجلس شوراي اسلامي و ده‌ها مسئوليت و مأموريت ديگر، شمه‌اي از كارستان آن سفركرده به ديار يار است كه نامش را در تاريخ انقلاب اسلامي، درخشنده و رشك‌برانگيز كرده است. اما بي‌شك و به‌حتم، درخشان‌ترين دوران حيات سياسي – الهي مرحوم حسين ايراني، سال‌هاي جنگ و سپس نمايندگي‌اش از سوي مردم دين‌پيشة قم در مجلس شوراي اسلامي است.

در سپاه نور
مي‌گويد: «سر كلاس مشغول تدريس اقتصاد اسلامي بودم كه خبر آوردند چند نفر مسلح آمده‌اند تا شما را به قم ببرند. به قم كه رسيديم، يك راست من را به جامعة مدرسين بردند و همان جا خبر دادند كه تو براي فرماندهي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي قم تعيين شدي.» پس مدتی هم به فرماندهی سپاه منطقة یک کشوری رسیدی. سپاه منطقة یک در آن سال‌ها، شامل استان¬های قم، زنجان، قزوين، اراك و سمنان نيز مي‌شد. مي‌گويد: «هر چه اصرار كردم، افاقه نكرد و چاره‌اي جز اين نيافتم كه سنگر قلم و تدريس را رها كنم و به جبهة رزمندگان بپيوندم.»
از همان روز و همان ساعت، «جبهه» همة ايمان و آرزوهاي او شد؛ رزم در جبهه‌اي كه تاريخ ايران اسلامي را دگرگون كرد و هنوز آثار و بركاتش بر سر و روي مؤمنان و ولايت‌مداران مي‌بارد. سپاه قم، قرارگاه بزرگ‌مردان عرصة خون و شهادت بود؛ شهيداني همچون سيد حسين سعيدي و مهدي زين ‌الدين و اسماعيل صادقي، عباس شيرازي و شهداي نامدار ديگري كه هريك، گنجينة افتخارات كشوري را سرشار مي‌كردند. مرحوم حسين ايراني، از آن روزهاي شگفت و خدايي، خاطراتي داشت كه اگر همة آنها را بر روي كاغذ مي‌آورد و دفتري مي‌ساخت، هر ورقش كتابي بود در معرفت خدا و خداجويان. شگفت‌تر آن كه در آن همان روزها و ماه‌هاي پرآشوب، حضور در درس‌هاي حوزه را هم جزء برنامه‌هاي روزانه‌اش گنجانده بود و تا آنجا كه براي او و مسئوليت‌هاي سنگينش زياني نداشت، در دروس آيات عظام شركت مي‌جست و لحظه ای از تآلیف و تحقیق جدا نمی¬گشت.
جنگ به پايان رسيد و حسين ايراني آمادة خدمات بزرگ‌تر شد. روحية خدمت‌گذاري و برخورداري از روح خستگي‌ناپذير، اعتماد مردم قم را برانگيخت. بدين ترتيب او به نمايندگي از مردم استان قم در دوره‌هاي چهارم و پنچم مجلس شوراي اسلامي حضور يافت تا در آن‌جا از  آرمان‌ها و خواسته‌هاي مردم خداجوي قم سخن گويد. دلمشغولي‌ها و دغدغه‌هاي مرحوم حجت الاسلام و المسلمين، حسين ايراني در سال‌هاي پس از جنگ و دوران نمايندگي‌اش در مجلس، همگي از جنس و نوع فرهنگ بود. بدين رو سردار سپاه نور به سنگرهاي تبليغي و علمي روي آورد. فهرست شماري از مسئوليت‌هاي فرهنگي آن مرد علم و عمل، چنان بلند است كه زبان هر منصفي را به ستايش مي‌گشايد؛ از تأسيس كانون جوانان آل محمد(ص) و بنياد فرهنگي خدمات ازدواج گرفته تا دبيري ستاد امر به معروف و نهي از منكر، عضو هیئت مدیره کانون نویسندگان قمی حوزه علمیه قم، تألیف چندین کتاب و مقاله و مديريت سازمان تبليغات اسلامي استان قم.
مرحوم حاج شيخ حسين ايراني، هيچ‌گاه در بيرون از سنگر وظيفه نزيست؛ بلكه هماره از سنگري به سنگري ديگر مي‌رفت و هرگز آرام نگرفت؛ تا اينكه آرامگه يار، او را به سوي خود خواند و نداي «يا ايتّها النفس المطمئنه» را در گوشش زمزمه كرد.
Image00002
بانگ رحيل
اين جان عاريت كه به حافظ سپرد دوست
روزي رخش ببينم و تسليم وي كنم
سرانجام روز واقعه فرا رسيد و آن فقيد سعيد در آخرين روزهاي اسفند 1387، به جوار محبوب ازلي شتافت. بيماري، آخرين صيقل‌هاي معنوي را به جان و دل او زد و روحش را براي حضور در ضيافت فرشتگان آماده‌تر كرد. روز نخست سال 1388، پيكرش را مردم وفادار و حق‌شناس قم، همراه آيات عظام و نمايندگان آنان بدرقه كردند و به خاك افلاك‌نشان حرم حضرت معصومه(س) سپردند. پيام‌ها و تسليت‌ها روانة قم شد و  مقام معظم رهبري در سوگ او نوشت: «اين روحاني عزيز، نمونه‌اي از روحانيون با اخلاص و فداكاري بود كه خود را با همة وجود در خدمت اسلام و انقلاب و آرمان‌هاي والاي آن قرار داده و زبان رسا و دل عطوف و جسم پر تلاش و خستگي‌ناپذيرشان را در همة شرايط و در همة سنگرها وقف خدا و مردم كرده‌اند.»
جز اين در باور آشنايان و همراهان نمي‌گنجد كه مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج شيخ حسين ايراني، يكي از فرزندان پاك‌سرشت و  بلندهمت و بصيرت‌مند قم بود كه همة سرمايه‌هاي مادي و معنوي خويش را نذر اسلام و وقف انقلاب اسلامي كرد و تا آن‌جا كه خون در رگ و روح در بدن داشت، از پاي ننشست. اسلام عزيز، هماره وامدار چنين مردان بي‌ادعايي است و ايران سرافراز هميشه به داشتن چنين فرزندان نيك‌سيرتي به خود مي‌بالد.
روحش شاد، راهش سرافراز و يادش گرامي باد.
به مناسبت کنگره ی جلوه ایثار (ویژه نکوداشت مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج شيخ حسين ايراني)
هشتم مهر 1389