خير دنيا و آخرت با دانش است و شرّ دنيا و آخرت با نادانى.                                                            طلب دانش بر هر مسلمانى واجب است. خداوند جويندگان دانش را دوست دارد.                                                          فضاى هر ظرفى در اثر محتواى خود تنگ‏تر مى‏شود مگر ظرف دانش كه با تحصيل علوم، فضاى آن بازتر مى‏گردد.                                                           زكات دانش، آموزش به كسانى كه شايسته آن‏اند و كوشش در عمل به آن است.                                                            بهترين علم آن است كه مفيد باشد.                                                            هر كس براى خدا دانش بياموزد و به آن عمل كند و به ديگران آموزش دهد، در ملكوت آسمانها به بزرگى ياد شود.                                                            و گويند: براى خدا آموخت و براى خدا عمل كرد و براى خدا آموزش داد.                                                           به راستى كه دانش، مايه حيات دل‏ها، روشن كننده ديدگان كور و نيروبخش بدن‏هاى ناتوان است.                                                                  از حقيقت ايمان اين است كه حق را بر باطل مقدم دارى، هر چند حق به ضرر تو و باطل به نفع تو باشد و نيز از حقيقت ايمان آن است كه گفتار تو از دانشت بيشتر نباشد.                                                                            آگاه باشيد كه دانش آينده، اخبار گذشته و درمان دردهايتان و نظم ميان شما در قرآن است.                                                                   انسان بلند مرتبه چون به فهم و دانايى رسد، متواضع مى شود.                                                                      علم گنج بزرگی است که با خرج کردن تمام نمی شود.                                                                      علم میراث گرانبهائی است و ادب لباس فاخر و زینتی است و فکر آئینه ای است صاف.

زندگی نامه:

 

 مرجع عاليقدر حضرت آيت الله العظمى حاج شيخ محمد فاضل لنكرانى «مدظله العالى»ـ كه امروزه از نام آورترين مردان علم و ايمان و عمل و از مراجع تقليد جهان تشيع مى باشد ـ در سال 1310 ديده به جهان گشود. پدر بزرگوارش حضرت آيت الله فاضل لنكرانى نه تنها يك روحانى جليل القدر، كه اساساً از محترم ترين بزرگان و اساتيد حوزه علميه قم به شمار مى رفت. آن بزرگ مرد كه از مهاجران قفقاز بود و سال ها در مشهد مقدس و حوزه علميه زنجان به تحصيل و تدريس اشتغال داشت، يك سال بعد از آن كه حوزه علميه قم به دست تواناى حضرت آيت الله حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى رحمة الله عليه تأسيس شد وارد قم و حوزه علميه مقدسه آن گرديد. در همان اوان با يكى از خاندان هاى اصيل وصلت كرد و از اين وصلت، فرزندانى نيكوتبار به وجود آمدند و بدينسان، استاد عزيز ما، حضرت آيت الله العظمى حاج شيخ محمد فاضل لنكرانى «مدظله العالى»، كه چهارمين فرزند آن خاندان و تنها فرزند روحانى پدر به شمار مى رود در خانواده علم و تقوى و روحانيت تولد يافت.

استاد از همان سال هاى كودكى، سخت تحت تأثير جاذبه معنويت پدر قرار گرفته و دلباخته راه او شد و در آن عوالم پاك و بى آلايش كودكى تصميم گرفت راه و روش زندگى پدر را سرمشق خود قرار دهد و به عالم روحانيت بپيوندد.

پس به محض آنكه دوره شش ساله تحصيل ابتدايى را به پايان برد، با آنكه در رشته تحصيلات جديد رشد و توفيق بسيار به دست آورده و هوش و استعداد فراوان بروز داده بود، يكباره از ادامه تحصيل در مدارس جديد چشم پوشيده به جامعه طلاب علوم دينى پيوست.

در آن زمان درست 13 سال از عمرش مى گذشت، اما يك دنيا شور و علاقه به راهى كه در پيش گرفته بود، در دلش شعله مى كشيد. علاوه بر تمام جاذبه هايى كه دنياى ساده و بى آلايش و در عين حال سرشار از عمق و معنويت طلبگى برايش به همراه داشت، عامل ديگرى نيز كه دست سرنوشت در كنارش قرار داد و باعث شد تا نوجوان پرشور، راه خود را با عشق و علاقه بيشترى ادامه دهد، آن بود كه يكى از دوستان بسيار عزيز دوران تحصيلات ابتدايى كه با او سابقه دوستى و ارتباط معنوى و عاطفى داشت ـ مرحوم آيت الله حاج سيّد مصطفى خمينى فرزند ارشد امام راحل(قدس سره) در اينجا نيز درست در كنار او قرار گرفت و آنها به عنوان دو رفيق شفيق و دو همراه و همقدم وفادار، اين راه صعب و طولانى و در عين حال شيرين و دل انگيز را با هم ادامه دادند. به قول خود استاد: «وجود اين دوست عزيز در شدت علاقه ما به راهى كه در پيش گرفته بوديم، نقش مهمى داشت. و از همان اوان به كمك يكديگر و به عنوان دو هم مباحثه مشغول تحصيل شديم.»

از آنجا كه عشق، راهنماى استاد، و شور و علاقه، چراغ راهش بود، تحصيلات دينى او با سرعتى بسيار پيش مى رفت، به طورى كه دوره هاى ادبيات و سطوح را كه معمولا طلّاب ديگر در مدت 8 يا 9 سال به پايان مى بردند، وى تنها در مدت 6 سال سپرى كرد; از اين رو هنگامى كه درست 19 سال از سنين عمر را پشت سر نهاده بود، وارد آخرين مرحله تحصيلات حوزه اى يعنى درس خارج گرديد.

وقتى اين جوان 19 ساله در درس خارج، آن هم درس خارج مرحوم آيت الله العظمى بروجردى كه بسيار سنگين و در سطح بالايى بود، شركت مى كرد، مى توان گفت كه جوان ترين شاگرد آن جلسات بود; از اين رو قيافه جوان او در ميان سايرين سخت جلب توجه مى كرد، به طورى كه چه بسا كسانى هم بودند كه به خاطر همين سن و سال كم، تصور مى كردند شايد او اصلا قادر به درك و فهم مطالب مطروحه در آن جلسات نباشد. اما چنين تصوّرى نمى توانست جز يك برداشت پوچ و واهى چيز ديگرى باشد; به ويژه آنكه استاد عزيز امروز و طلبه جوان و پرشور آن روز، هر درسى را كه در محضر آيت الله بروجردى مطرح مى شد، همان روز به زبان عربى مى نوشت و اين نشان مى داد كه نه تنها درس را درك كرده است بلكه به مفاهيم آن تسلط و احاطه هم پيدا نموده است، به طورى كه چندى بعد، روزى كه مرحوم آيت الله بروجردى در منزل پدرى استاد، همان نوشته ها را ملاحظه كرده بودند، خطاب به پدر بزرگوار آيت الله فاضل فرموده بودند: «هيچ فكر نمى كردم كه وى اين سن و سال اندك بتواند به اين خوبى به تمام رموز و خصوصيات درس ها آشنا بشود و خصوصاً آنها را در قالب عباراتى جالب توجه از نظر تفهيم و تفهّم و آن هم به زبان عربى به رشته تحرير در آورد.»

در همان سال ها بود كه امام راحل و رهبر كبير انقلاب اسلامى، تدريس يك دوره علم اصول را آغاز كردند و شيفتگان فراوانى گرد شمع وجود ايشان جمع شدند تا از محضر فيض ايشان توشه برگيرند. يكى از از پرشورترين آن افراد حضرت آيت الله العظمى حاج شيخ محمد فاضل لنكرانى «مدظله العالى» بود. استاد، آن روزها ضمن شركت در درس مرحوم آيت الله بروجردى، در جلسات فيض بخش درس امام راحل نيز شركت مى كرد، و بدين سان يك دوره اصول كامل از مباحث الفاظ و مباحث عقليه را در محضر امام راحل فرا گرفت كه حدود هفت سال به طول انجاميد.

همچنين امام راحل، در كنار درس اصول، يك دوره درس فقه هم از كتاب طهارت آغاز كرده بودند كه از همان نخستين روز، استاد در آن جلسات نيز شركت مى جست و درس فقه امام راحل را نيز با دقت و هوشيارى و تيزبينى خاص خود ضبط و ثبت مى كرد، به طورى كه حاصل اين نوشته ها به چند جلد كتاب بالغ مى شد.

بدين گونه استاد كه عمر پرثمرش را در راه تحصيل علم و تدريس آموخته و اندوخته هاى خود گذرانيده است، در سال هاى جوانى حدود 11 سال در درس مرحوم آيت الله بروجردى و حدود 9 سال نيز مجموعاً در درس هاى فقه و اصول امام خمينى(قدس سره)شركت داشت و از آن خرمن هاى پرفيض، دامن دامن توشه بر مى چيد...

از اينها گذشته، استاد كه عشق آموزش علم تمام زندگى اش را سرشار كرده بود، در كنار درس هاى فقه و اصول، چند سال از عمر پرثمرش را نيز در درس هاى فلسفه و حكمت گذرانيد. در اين رشته استاد او، بزرگ مرد تفسير، استاد كم نظير، مرحوم علاّمه طباطبايى بود كه وى در محضر پربارش طىّ سال ها، قسمتى از مباحث منظومه سبزوارى و سپس كتاب اسفار ملاّ صدراى شيرازى را تعليم گرفت. البته در كنار همه اينها در مباحث ديگرى چون بحث هاى مسائل عقيدتى و نيز مباحثى در درس اخلاق شركت مى كرد و از استادان ديگرى هم به طور پراكنده بهره گيرى و كسب فيض مى نمود.

استاد بر اساس هوش سرشار و كم نظيرى كه داشت بسيار زود و به سرعت به درجه اجتهاد رسيد. پس از آن همه تحصيل علوم معارف اسلامى، بويژه پس از 11 سال تعلّم مداوم در محضر درس آيت الله بروجردى و 9 سال شركت عاشقانه در محضر دانشمند پرور و مكتب انسان ساز درس هاى امام خمينى(رحمه الله) وقتى هنوز جوانى 30 ساله بود ديگر به تقليد نياز نداشت; از اين رو اگر در زمان حيات آيت الله بروجردى و سال هاى مرجعيت آن بزرگوار به تقليد از ايشان مى پرداخت، پس از وفات آن پيشواى جهان تشيّع، ديگر به استنباط خود متّكى شد و غوامض امور و رموز مسائل دينى و مذهبى را به اجتهاد خويش از پيش پاى برداشت.

نكته اى ديگر كه در زندگى استاد جلب توجه مى كند، اين است كه از نخستين سال هاى جوانى، همواره تحصيل و تدريس به موازات يكديگر در زندگى اش جريان داشته است: وى در سال هاى دوم يا سوم تحصيل يعنى در حدود 15 - 16 سالگى، ضمن آن كه خود به عنوان شاگردى مشتاق و جوينده در محضر درس بزرگان حاضر مى شد، در عين حال به موازات آن به عنوان مدرّسى پرشور و پوينده، جلسات درس تشكيل مى داد و به تعليم گروه هايى از طالبان علم مى پرداخت.

جلسات درس استاد، از همان آغاز، جلساتى گرم و شوق انگيز بود و عده بسيارى از رهروان طريق علم و ايمان، در آن جلسات شركت مى كردند، و جالب آنكه غالباً در اين جلسات، كسانى سراپاگوش به درس هايش دل مى سپردند كه همگى از لحاظ سن و سال بزرگتر از استاد خود بودند; استادى بسيار جوان كه وقتى در برابر شاگردانش ظاهر مى شد، براى تماشاگرى كه از دور شاهد صحنه بود، باور كردنى به نظر نمى رسيد كه اين دانشمند جوان، آن همه افراد سالمندتر از خود را تعليم مى دهد و از گوهرهاى نهفته در سينه شعله ور و سوزان خويش به آنان بهره مى رساند.

در آن سال هاى 15 - 16 سالگى عدّه شاگردانش غالباً به 70 - 80 نفر مى رسيد و هنگامى كه به 19 سالگى رسيد، ديگر جلسات درسش آن قدر گسترش يافته بود كه بيشتر اوقات صدها نفر در محضر درس وى حاضر مى شدند، تا جايى كه وقتى به تدريس كفاية الاصول (آخرين كتاب سطح عالى و دشوارترين كتاب آن دوره) مى پرداخت) قريب 600 - 700 نفر پاى درسش مى نشستند و چون مطالب آن جلسات بر روى نوار ضبط مى شد، هنوز هم آن نوارها مورد مراجعه طلّاب جوان و كفايه خوان است و بالاخره هم اكنون قريب 25 سال است كه استاد به تدريس خارج اشتغال دارد و گروه كثيرى از فضلا كه غالباً مردانى عالم و آگاه و داراى تحقيقات و تأليفاتى هستند و به نوبه خود به تدريس عدّه زيادى اشتغال دارند، در جلسات درس خارج استاد شركت مى كنند و از چشمه جوشان علوم و فضايل وى سيراب مى گردند.


مبارزات سياسى استاد

 

يكى از مهمترين فرازهاى زندگى استاد، زندگى سياسى و مبارزاتى ايشان است. از همان زمانى كه امام خمينى(رحمه الله) مبارزه وسيع و عميق مذهبى سياسى خود را آغاز كردند و عليه ظلم و فساد و كفر و استكبار قيام نمودند، استاد نيز به پيروى از معلم كبير خويش قدم در اين راه نهاد و مبارزات سياسى خود را شروع كرد. استاد كه از شاگردان پرشور امام و از معتقدان بى تزلزل و سرسخت ايشان بود، از همان ابتدا قدم به قدم به دنبال امام، راه مى سپرد. اين مبارزات، هم به صورت فردى و هم به عنوان عضوى از اعضاى جامعه مدرسين حوزه علميه كه در آن زمان فعاليت چشمگير و پرثمرى داشت صورت مى گرفت، و به همين جهت، از همان آغاز، مسأله اتّحاد و اتّفاق و يكپارچگى و وحدت كلمه يعنى همان چيز كه رمز مهم پيروزى انقلاب اسلامى به شمار مى رفت در مبارزات استاد، نقش اساسى و تعيين كننده اى داشت.

در ارتباط با همين فعّاليّت ها و مبارزات بود كه بارها از طرف رژيم سفّاك حاكم دستگير شد; بارها به بازجويى هاى بيدادگرانه فراخوانده شد; بارها طعم زندان و شكنجه دژخيمان ساواك را چشيد و سرانجام نيز به بد آب و هواترين نقاط كشور تبعيد شد. نخستين تبعيدگاه وى بندر لنگه بود كه اوج گرماى تابستان به آنجا فرستاده شد. استاد حدود چهار ماه را در آن منطقه نفس بُر، در گرماى سوزان و شرجى خفقان آور آن سپرى كرد; چهار ماهى كه به قول خود استاد، مى توان گفت به اندازه تحمل 40 سال رنج و ناراحتى و مرارت بود. سپس استاد را به منطقه كويرى يزد تبعيد كردند و دو سال و نيم نيز از عمر شريف وى در اقامت اجبارى آنجا سپرى شد. در اين دو سال و نيم، چنان سختى ها و مصايبى را از سرگذراند كه عبارت «غير قابل توصيف» نيز براى آن كم است.

امّا استاد از اين دوره تبعيد نيز به نيكوترين وجه استفاده كرد; يعنى علاوه بر تحقيقات علمى و تأليفات و نگارش هاى با ارزشى كه در آن خلوت رنج آلود داشت، كار برخوردهاى پرثمرى ترتيب داده و با روشنگرى و بيدار سازى مردم، آنان را در مسير مبارزات امام راحل قرار مى دادند، به طورى كه در روزهاى اوج انقلاب، مردم يزد از جمله پيشتازترين مبارزات شهيد پرورى بودند كه با مشت خالى به جنگ توپ و تانك و گلوله رفتند و با نثار صدها شهيد، دلاورانه در اين راه ايستادگى كردند و گام هاى بلند و مؤثّرى در راه پيروزى انقلاب برداشتند.

سرانجام دوره تبعيد تمام شد، همان طور كه دوره ظلم و كفر و استكبار هم تمام شد. فسق و فجور و خفقان رفت و پاكى و آرامش و آزادى آمد. ظلمات كفر ناپديد شد و آفتاب درخشان و هستى بخش اسلام از پشت ابرها بيرون آمد و تابيدن گرفت; آفتابى كه مى رود تا سراسر عالم را در طيف رنگارنگ روشنايى دلپذيرش، رنگ و جلوه اى ديگر دهد.

امّا چه ما كه امروز از نور و گرماى اين آفتاب عالمتاب برخورداريم، و چه آنهايى كه در آينده اى نه چندان دور شكوه اين درخشش را درخواهند يافت، هرگز نبايد فراموش كنيم كه مردانى چون استاد، در كنار زدن آن ابرهاى تيره از مقابل آفتاب حقيقت نقش بزرگى داشتند.
حمايت همه جانبه از امام خمينى(قدس سره) در مقاطع مختلف تاريخ

استاد از ابتداى نهضت امام خمينى(رحمه الله) تا مراحل مختلف شكل گيرى انقلاب اسلامى ايران به رهبرىآن بزرگ مرد تاريخ معاصر در همه جا و همه حال از امام راحل حمايت بى دريغ داشته اند و هيچ گاه رهبر و مقتداى خود را فراموش نكرده اند و هر آنچه را كه در توان داشته اند خالصانه و مخلصانه در اختيارشان قرار داده اند.

گفتنى است حمايت از امام خمينى(قدس سره) در دوران پس از انقلاب اسلامى امرى آسان و كارى سهل و افتخارآميز بوده است. هنر آن بود و هنر آن است كه امام و راه امام قبل از انفجار نور مورد حمايت قرار گيرد.

آرى، روزهاى سخت و نفس بر دوران خفقان پهلوى كه بيشترين ياران نهضت را به ستوه و انزوا و ضعف و زبونى مى كشانيد نه تنها در آيت الله فاضل ترديد و ضعف و انزوا پديد نياورده بود، بلكه با تمام قوا در سنگردارى از نهضت و پيشواى آن ثابت، استوار و پيشقدم بوده است.